بدون او
امروز از صبح تو این فکر بودم که چرا همیشه بی توجهی کار دست ما ادمها میده ؟
یا اینکه ما نسبت به خیلی چیزها و خیلی کسها بی اعتناییم و بی توجه ؟ چرا ؟ همه اش داشتم به این جمله توی ذهنم فکر میکردم .
یک دفعه ایی به خودم اومدم ، وای چقدر به هم نزدیک هستیم همیشه فکر میکنم که زندگی بدون او برای من سخت و طاقت فرساست . اصلا وقتی نیست اعتماد به نفسم خیلی کم و نمیتونم به خودم مسلط باشم .
شاید فقط خواب یا مرگ ما رو از هم جدا کنه . اره ..... اخه خیلی دوست داشتنی .
تا اینکه وقتی مشغول کارم بودم ناگهان به شدت زمین خوردم از این حادثه خیلی ناراحت شدم و همه چیز برام تار شد .
به زحمت بلندش کردم و ان را برای تعمیر به عینک سازی بردم .
.......شاید فقط خواب یا مرگ ..........
تیرماه ۸۵
بابک عرفان هاشمی
|
+| نوشته شده توسط
بابک هاشمی در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385
|