به نام تنها پناه اشفتگان دیار سرنوشت
اینجا طلوع پیدا نیست ، اینجا غروب پیدا نیست ، این همیشه خاکستری روزهای عمرم که بی هیچ افقی ره میسپرند و میروند اخر به کدام نشانی این نامهای دلتنگی را بفرستد. خسته ام از این همه نامردی و نامردمی. ای عزیز دل کدامین جاده امشب میگزارد سر به پای تو .
|
+| نوشته شده توسط
بابک هاشمی در جمعه بیست و ششم خرداد 1385
|