تبليغاتX
پروانه ای در مشت -
هنری
 
 

          دار زندگی

 

از وقتی به دارش کشیدند ، سرنوشت من رقم خورد ،

 

انگار صدای ضربه ها ، طنین قلب من بود در لحظه

 

جان گرفتنم .

 

به هیچ کس نگفتم که به اندازه تمام تارهای

 

وجودم  بر سرم کوبیدند . اما صدای ضربه ها در تار و 

 

پودم نقش بسته و هرگز نقش چشمانی را که شاید

 

امروز بی فروغ مانده ، در نقش بستنم فراموش نخواهم

 

کرد .

 

و حالا در انتظار باقی سرنوشتم نشسته ام که باید به

 

دیوار باشم یا فرش ابریشمی نفیسی زیر پا ! در خانه

 

ای که هرگز دار زندگیم را ندیده است .

|+| نوشته شده توسط بابک هاشمی در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385  |
 
 
بالا