ساعت صفر
کدامین جاده، کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو
عزیز اینجا طلوع پیدا نیست اینجا غروب پیدا نیست
این همیشه خاکستری روزهای عمر من
که بی هیچ افقی ره می سپرند و می روند
هر چه هست پشت این بی نوری است
هرانچه اشنا ، هرانچه نور ، هرچه باران هرچه گل ،
پشت این بی نوری است
همیشه نور که می خواستم روزی عبور تو را از این پرده
خاکستری ببینم ........
کدامین جاده ، کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو......
|
+| نوشته شده توسط
بابک هاشمی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
|