تبليغاتX
پروانه ای در مشت
هنری
 
  
|+| نوشته شده توسط بابک هاشمی در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385  |
 
به نام خدا

واسه اینکه بهتان بد نگذره ، قدر خنده رو بدانید ، غم و غصهاتان و یخورده مانده بگذارید کنار، حواستانم بدید که ضرر نمیکنید.

من سر راستی و تمیزی رو از سینما یاد گرفتم ، بدی همه مال من ، من درستش میکنم ، ولی بدی تو کار ما نیست.

اگه راستش بخواید من واسه همه کارهای جدی مثل یه شوخیم ،راستشو بخواید ما اصلا تفریح کردنو بلد نیستیم .

ولی اگه نامردی و این حرفها باشه دیگه ان وقت با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخی ندارم.

ولی با همه این حرفها درست رفتن از این دنیا حرف اول و اخر.

                               ( قسمتی از فیلمنامه سلطان نوشته مسعود کیمیایی)

 

|+| نوشته شده توسط بابک هاشمی در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  |
 
به نام تنها پناه اشفتگان دیار سرنوشت

اینجا طلوع پیدا نیست ، اینجا غروب پیدا نیست ، این همیشه خاکستری روزهای عمرم که بی هیچ افقی ره میسپرند و میروند اخر به کدام نشانی این نامهای دلتنگی را بفرستد. خسته ام از این همه نامردی و نامردمی. ای عزیز دل کدامین جاده امشب میگزارد سر به پای تو .

|+| نوشته شده توسط بابک هاشمی در جمعه بیست و ششم خرداد 1385  |
 
به نام خدای عزیز دل

ای نگاه هنوز در یادی یاد گنگی از گریهایم از ارزوهایم ، ای نگاه نسیم صداقت و معصومیتت را پیشکش عشقم میکنم به اوج قله میرسم به عشق سجده میکنم

|+| نوشته شده توسط بابک هاشمی در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385  |
 
 
بالا